تبليغاتX
قـــاصدك Ghasedak
LIBRARIANSHIP & INFORMATION SCIENCE

باز دلم پریشان شد.......... حیرت زده شد............ محو شد..........

 

در واژگانی که فریاد میزنند

و فریادشان فریاد محمد است،    فریاد علی است،     فریاد زهرا و فرزندان اوست.

 

نمیدانم چه بگویم ولی میدانم که مملو از ناگفته هایم

مملو از ناگفته هائی که همواره در دلم بی قراری می کنند

 

ولی اکنون تاب تحملم نیست،

سکوتم را می شکنم،

 

سکوتی که گویا قبل از هر فریادی لازم است.

 

 

پس با دلی شکسته و چشمانی گریان فریاد میزنم:

سکوت بهتر ازفریاد است

 

 

 

 

 

      تا سحــر ای شمع بـر بالین من              امشب از بهـــر خـدا بیدار باش       

سایه ی غم ناگهان بر دل نشست             رحم کن امشب مرا غمخوار باش

کام امیدم به خــون آغشتـه شد             تیر های غم چنان بر دل نشست

کانـــدرین دریای مست زندگی              کشتی امیــد من بر گـل نشست

آه! ای یاران به فریــادم رسیــد              ورنه مرگ امشب به فریـادم رسد

 ترسم آن شیرین­تر از جانم ز راه   ­­­           چـون به دام مرگ افتـــادم رسد

گریه و فریاد بس کن شمع من!               بر دل ریشم نمک دیگـر مپــاش

قصه ی بی تــابی دل پیش من                بیش­ازاین دیگر­مگو خاموش باش

جز توام ای مــونس شبهای تار               در جهان دیگر مرا یــاری نمانـد

زآنهمه یاران به جز دیدار مرگ                بـا کسی امیــد دیــداری نماند!

همدم من مونس من ، شمع من               جز­توام در این جهان غمخوار کو؟

واندرین صحرای­وحشت­زای­مرگ    ­            وای بـر من، وای برمن، یــار کو؟

اندر این زندان­من امشب، شمع­من               دست خواهم شستن از این زندگی

 تا که فردا همچو شیران بشکنند                ملتــم زنجیـــرهای بنــــدگی.

                                                           

                                                                  دست خط دکتر علی شریعتی

 

 

ای دوست عزیز، گفته ها و نا گفته های تو ، در دل عاشقان کلامت ، نوشته­هایت و راهت، 

 همواره جوشان است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:23  توسط مجتبي درويشي | 

 

می گویند: روزی فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا، از پنجره کاخش مردی را در باغ کاخ مشاهده کرد که مشغول مطالعه کتابی است و ازشدت خنده به سر خود می زند. فیلیپ به افرادی که درکنارش ایستاده بودند، گفت: از دو حال خارج نیست؛ این مرد یا دیوانه است و یا اینکه دارد کتاب دن کیشوت را می خواند. تحقیق کردند و معلوم شد وی کتاب دن کیشوت را می خواند.

               

 

کتاب « دن کیشوت » سروانتس، بسیار شیرین و جذاب است. شیرین ترین کتابی که شما خواندید کدام است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:29  توسط مجتبي درويشي | 

الهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها 

                

السلام علیک یا فاطمة الزهرا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 1:49  توسط مجتبي درويشي | 

                   

دادگاه حکم داد تا عجیب ترین مهریه یک زن به او پرداخته شود، این زن به خاطر یک سری اعتقاداتی که داشت در زمان عقد ازمهریه های طلا چشم پوشی کرد و از شوهرش خواست تا یک دوره کامل کتاب های فلسفی را به عنوان مهریه اش ثبت کند.

          

اما زندگی آن ها 3 سال بیشتر دوام نیاورد و زن جوان مهریه عجیبش را به اجرا گذاشت. او به قاضی گفت: من در یک کتابخانه عمومی با شوهرم آشنا شدم و او مشغول خواندن یکی از کتاب های فلسفی بود. چون خودم هم به نوشته های ایشان علاقه داشتم در مورد کتاب ها از او سوال کردم و همین موضوع باعث آشنائی ما شد. او بعد از5 ماه به خواستگاری من آمد، فکر می کردم پسر خوبی است و در کنار او خوشبخت خواهم شد. به همین خاطرپای سفره عقد نشستم و از آنجا که عاشق کتاب های فلسفی بودم در یک اقدام عجیب که باعث تعجب همه اقوام شده بود؛ مهریه ام را یک دوره کامل کتاب های فلسفی تعیین کردم و شوهرم هم پذیرفت. زن جوان در ادامه گفت: آقای قاضی امروز هم که به دادگاه آمده ام معتقدم که پول خوشبختی نمی آورد و نباید طلا و سکه به عنوان مهریه تعیین شود. پس از آن که این زن و شوهر نتوانستند با هم زندگی کنند دادگاه حکم داد که مرد مهریه را که یک دوره کتاب میباشد و نرخ آن 50 هزار تومان است را به همسرش بپردازد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 20:51  توسط مجتبي درويشي | 

                  

ویل دورانت، نویسنده و مورخ مشهور آمریکائی می نویسد: در نوشتن «عصر ایمان»، یکی از مجلدات تاریخ تمدن، پنج سال کار درنظر گرفته بودیم، ولی شش سال کار برد. و کتاب«قیصر و مسیح» جلد دیگر، هفت سال کار برد! حالا می فهمم که یک نویسنده چقدر باید: 

             

در طرح ریزی نظم کتابش مثل یک معمار،

در قالب دادن هر بخش، پاراگراف و جمله مثل یک مجسمه ساز،

برای پوشاندن و پر کردن روایتش با رنگ زمان و مکان، مثل یک نقاش 

و برای دادن آهنگ و حرکت به هر خط، مثل یک موسیقی دان باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:20  توسط مجتبي درويشي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
قاصدك حامل پيام ها و خبر هائي از دنياي زيباي کتاب است.(وبلاک اختصاصی مجتبی درویشی)

پیوندهای روزانه
انجمن کتابداری و اطلاع رسانی قم
وبلاگ گروهی کتابداران مازندران
وبلاگ شخصی خانم خالقی
انجمن علمی کتابداری و اطلاع رسانی علمی کاربردی فرهنگ و هنر ساری
وبلاگ شخصی مهدی محمدی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آرشیو موضوعی
قاصدک
تحقيقات و مقاله هاي عمومي قاصدك
تحقيقات و مقاله هاي تخصصي قاصدك
فعاليت هاي قاصدك
معرفي مقاله
معرفي كتاب
دوستان کتاب خوان
پیوندها
وبلاگ انجمن كتابداري و اطلاع رساني شاخه اصفهان
كتابداران فردا
بانك اطلاعات نشريات كشور
شوراي كتاب كودك
كتاب هفته
فهرست 100 سايت كتابخانه هاي برتر جهان
خانه كتاب
دانشگاه شهيد چمران اهواز
انجمن علمي - دانشجوئي كتابداري و اطلاع رساني دانشگاه تهران
كتابخانه ملي ايران
كتابداران ايران
جوجه کتابدار
ماهنامه دوزبانه اطلاع يابي و اطلاع رساني
وبلاگ شخصی آقای قاسمیان (ارشد 1388)
باران(محفل ادبي)
شبهاي تنهايي(داستان كوتاه)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM